معرفی وبلاگ
سلام به همه دوستانی که به وبلاگم میاین.خوش آمدید میخواستم نظرتون رو در مورد قالب و رنگ وبلاگم بدونم؟چه پیشنهادی برای بهتر شدندش دارید.ممنون در ضمن مطالب وبلاگ قصد توهین به شخص یا گروه خاصی را ندارد و فقط برای مطالعه,استفاده و سرگرمی می باشد.در ضمن در پست هایی که اس ام اس گذاشتم اگه پیام جدید دارین تو قسمت نظرات بزارین تا با نام خودتون گذاشته بشه ایمیل:ISFAHAN683@YAHOO.COM
دسته
دیگر وبلاگهی من
طراح قالب
Tebyan

صبحگاه:

فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟  

معاون: قربان همه تاصبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن  

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر  

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر  

سلام نرگس  

سلام معصومه جان  

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه نازمیشی...  

صبحانه:  

وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟  

بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم،دلم نفخ میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم  

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)  

فرمانده: همه سینه خیز، دورپادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید  

وا نه، لباسامون خاکی میشه ...آره،تازه پاره هم میشه ...وای وای خاک میره تو دهنمون ...من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...  

ناهار  

این چیه؟شوره  

تازه، ادویه هم کم داره  

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه  

من که نمی‌خورم،دل درد میگیرم  

من هم همینطور چون جوش میزنم  

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟  

برو خودت غذا درستکن  

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد  

بعد از ظهر  

فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟  

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟  

جوجه بدون برنج  

رژیمی عزیزم؟  

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.  

شب درآسایشگاه  

یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟  

فرمانده: بله بسیار زیاد!خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده،همه با هم ببینیم  

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!  

فرمانده میره توآسایشگاه:  

وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیاتو  

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو  

فرمانده: بلندشید بریدبخوابید!همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند  

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟  

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده  

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.سرباز: آخه گناه داره، طفلکی  

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا   

این مطلب فقط جنبه شوخی دارد و خدایی نکرده به هیچ وجه قصد بی احترامی و یا جهت پایین آورن شخصیت خانم ها نیست

نظر یادتون نره مخصوصا خانمها 

 

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 882087
تعداد نوشته ها : 261
تعداد نظرات : 328
Rss